ابن المقفع ( مترجم : منشي )

11

كليله و دمنه ( فارسي )

اگر مملكت را زبان باشدي * ثنا گوى شاه جهان باشدي ملك بو المظفّر كه خواهد فلك * كه مانند او كامران باشدي رهيّ تو گر صد دهان داردي * كه در هر دهان صد زبان باشدي بدان هر زبان صد لغت گويدي * كه در هر لغت صد بيان باشدي بنان گرددي مويها بر تنش * يكي كلك در هر بنان باشدي پس آن كلكها و زبانها همه * بمدحت روان و دوان باشدي نبشته كه با گفته جمع آيدي * و گر چند بس بي كران باشدي ز صد داستان كان ثناى تراست * همانا كه يك داستان باشدي [ 1 ] و اقتدا و تقيّل [ 2 ] اين پادشاه بنده پرور - كه هميشه پادشاه و بنده پرور باد - در جهانداري بمكارم خاندان مبارك بوده‌ست ، و معالي [ 3 ] خصال ملوك أسلاف را أنار اللّه براهينهم [ 4 ] قبلهء عزايم ميمون دانستست ألفى أباه بذاك الكسب يكتسب [ 5 ] آن چندان آثار حميد مرضيّ كه در تقديم ابواب عدل و سياست خداوند . سلطان ماضي ، يمين الدّولة و امين الملّة نظام الدّين كهف المسلمين أبو القاسم محمود راست ، أنار اللّه برهانه و ثقّل بالخيرات ميزانه [ 6 ] ، و بر آن جمله كه در إحياى سوابق امير عادل ناصر الدّين و الدّولة ، نوّر اللّه حفرته و بيّض غرّته [ 7 ] ، سعى نمود تا آن را بلواحق خويش بياراست ، و رسوم ستودهء او را تازه و زنده گردانيد ، و سنّتهاى مذموم كه ظلمه و متهوّران

--> [ 1 ] . ( 1 ) باشدي ، داردي ، گويدي ، گرددي ، و ساير افعال نظير اينها در اين شعرها و در اشعار و عبارات ديگر ، بمعني ميبود ، ميداشت ، ميگفت ، ميگشت ، و غيره است و عادة در جمله‌هائي كه به صورت شرط انشا شده است به كار رفته . مثلا اگر هزار مديح تو گويدي هنوز بس نباشدي اگر هزار مديح تو ميگفت هنوز بس نميبود . [ 2 ] . ( 9 ) تقيّل پيروي كردن و مانندگي كردن . [ 3 ] . ( 10 ) معالي ( جمع معلاة ) بلنديها - خصلتهاى بلند شاهان گذشته از پدران او . [ 4 ] . ( 10 ) أنار اللّه براهينهم بحاشيه بر سطر 15 رجوع شود . [ 5 ] . ( 12 ) ألفى أباه . . . پدر خويش را يافت كه بدين كسب مشغول بود ( همان كار مىكند كه پدرش ميكرد ) . [ 6 ] . ( 15 ) أنار اللّه . . . برهان و حجّت او را خداوند به او بياموزاد و ترازوى او را بنيكيها سنگين كناد . [ 7 ] . ( 16 ) نوّر اللّه . . . خدا گور او را روشن كناد و پيشاني او را ( روى او را ) سپيد كناد .